بازگشت


با سلام خدمت تک تک دوستای عزیزم که نبود 4 ساله منو تحمل کردن حالا اومدم، اما بعد 4 سال اونم بدون هیچ سوغاتی. البته ثمره این سفر 4 ساله 1دونه همسر مهربون و 1پسر عمرو جون 6 ماهست

دلم ...

 

وقتي گلدون خونمون شکست

پدرم گفت:  قسمت اينبود...

مادرم گفت: هيف شد...

خواهرم گفت:  قشنگ بود...

داداشم گفت :  کاش دوتا داشتيم......

اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود

                   هیچکس

روی زیبا ...

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست

من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست

در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است

آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست

من قایق آواره ی دریای تو هستم

خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست

در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست

برای اونیکه خودش میدونه زیباست

مهربانم ...

مهربانم بگذار بی هیچ غروری بگویم :

من به درختانی که هر بعد از ظهر ساعتی مانده به غروب خورشید از کنارشان می گذری حسودی ام می شود.

من به هوا که همیشه به درون تو سفر می کند و گرم و پر شور باز می گردد حسودی ام می شود.

من به سنگریزه هایی که هر روز بر آنها قدم می گذاری و دیوارهایی که هر روز از کنارشان می گذری حسودی ام می شود.

حتی اگر همه دفترها مال من باشند و همه درختان بخاطر من مداد بشوند. باز هم نمی توانم گوشه ای از نگاهت را معنا کنم.

 

قاصدک ....

قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری

غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من٬ همه از خویش مرا میرانند...

همه دیوانه و دیوانه ترم میخوانند مادر من غمهاست

قاصدک! دریابم روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تیره ی او ناپیداست

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوس عیسایی

و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی

قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

می گریزم به جهانی که مرا نا پیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست ..

یک تمنا ....

بگو که گل نفرستد کسی به خانه من

که عطر یاد تو پر کرده آشیانه من

تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی

به جای ماه تو پرتو فشان به خانه من

عزیزم به شوق روی تو من زنده ام خدا داند

برای زیستن اینک تویی بهانه من

                                                                                 تقدیم به تنها بهانه زندگیم

انتظار....

انتظار واژه ی غریبی است

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق.

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...

میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...

                                                                                به یاد او و تقدیم به او ...

بگذار بمیرم...

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم

در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم

دشواربود مردن و روی تو ندیدن

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذارکه چون ناله مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذارکه چون شمع کنم پیکرخود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

بگذار چو خورشید گدازنده مس فام

در دامن شب با تن تبدار بمیرم

بگذار شوم سایه ایوان بلندت

سویت خزم و گوش دیوار بمیرم

میمیرم ازاین درد که جان دگرم نیست

تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

تا بوده ام ای دوست وفادار تو بودم

بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

قلب های شکسته ...

یک سنگ کا فیست برای شکستن شیشه

 یه جمله کافیست برای شکستن قلب

 یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن

 ویه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی


زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم

ولی گریه به من نیا موخت که چگونه زندگی کنم

تو به من آموختی که چگونه دوستت بدارم ولی به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم

تمنا...

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش .

به تو گفتند یوسف باش. گفتی....

این مطلب رو سالها پیش تو مجله سروش جوان خوندم و خیلی خیلی خوشم اومد دوست دارم جزء اولین مطالب باشه٬ هرچند که نوشته خودم نیست.

ماجرا خیلی ساده بود. به تو گفتند : " یوسف باش " و شدی. " کن! ... فیکون ". نوبت من شد . هنوز نگفته بودم "چشم!" که دوباره مرا خواندند و نقش دوم! ... بار سوم و باز تکرار نام و نقش من. ذوق زده بودم . یادت هست؟ به تو گفتم :" درمن چیزی دیده اند که در تو نبوده ." گفتم :" من بازیگر بهتری هستم ، آماده برای هزار نقش، این را می دانستند." تو غمگین نگاهم کردی. غمت شبیه حسادت نبود . بیش تر به دل نگرانی برای دوست می ماند. من از حس عجیب نگاه تو بهت زده بودم، آن قدر که نفهمیدم پرده کنار رفت و بازی ازنگاه تو و بهت من آغاز شد.

حسود شدم و برادر . تا خانه برای ربودنت دویدم. هنوز تن لرزه گرفتن دستهای تو و تا صحرا دویدن در من هست. صحنه روی صورت معصوم تو، روی تن بی پیراهنت ، پیش از چاه تمام شد. تو هنوز یوسف بودی که من گرگ شدم .

برادران گرگ، ما گرگهای برادر ، پیراهنت را دریدیم. و یک قدم آن سو تر دلمان هوایت را کرد ... دلمان تنگ شد. گفتند برای باور یعقوب، خون لازم است . من داوطلب بودم. می خواستم بچکم روی پیراهنت . خار را بی هوا توی دستم فروبردم. این صحنه روی گریه ام بر شانه های پیراهنی که تو در آن نبودی ثابت ماند. روی قطره خونی که بوی یوسف نمی داد ... و من یعقوب شدم.

دیدم نیستی، چشمانم را بستم تا آخرین تصویر، صورت تو باشد. پسرها گفتند:"کور شد!" رفتم سر تپه های دور تا رد پای هر قافله ای را بو کنم. پیرمردها در هم نجوا کردند :"دیوانه!" از کاروانی پرسیدم :" در راه دلو شما از ماه پرنشد؟ " زن ها گفتند :"طفلکی ! " چشم دزدیدند. " او نمی آید، باور کن!" چیزی از خدا می دانستم که آنها نمی دانستند، صبر کردم. خسته نشستم سر تپه، لبم خشک بود . دلم آب می خواست. صحنه روی له له من، تمام شد. روی رد جوی  شوری لای ریش های سفید... و من ساربان شدم.

ساربان شدم. کویر نوردی که سر هر سراب خون گریسته؛ درمانده از عطش، کسی خسته از چاه های بی یوسف. تا مرگ هر باوری یک قدم مانده بود که تو از آن اعماق بالا آمدی. گفتم :"سلام!" سالهای چاه تورا زلال کرده بود. لب گذاشتم بنوشمت. گفتی :" چه قدر منتظرت بودم! " گیج شدم. انتظاررا گمان کرده بودم فقط سهم من است. فکر کرده بودم برای تو در نقشت نه دلتنگی نوشته اند، نه چشم به راهی ... نه قحطی . تصور اینکه تو دلواپس آمدن من بوده ای، گودی پای چشم های نجیب، خیسی اشک آلود گریبان عریانت، مرا منگ و گنگ کرده بود که گفتی :"برویم!" به پاهای برهنه ی پاک و ترد تو روی خاک خیره شدم. به پای افزار گل آلود و سنگین خودم که انگار قرار بود هیچ جا مرا نبرند. دیدم هنوز برای با تو آمدن خیلی زود است. دیدم کم آورده ام. فروختمت؛ به چند درهم، سعی کن درکم کنی. هنوز برای باهم رفتن زود بود؛ با اینکه من از گرگ تا یعقوب راه آمده بودم. صحنه روی بوسه ی من به سکه هایی که نرخ تو بودند تمام شد . روی تو که هی برمی گشتی و مرا نگاه می کردی... من زلیخا شدم.

این بار تو قهر کردی. این بار تو فکر کردی که من خیلی دورم؛ من که هم می خواستم زن عزیز مصر باشم و هم عاشق یوسف. چقدر عشق را نمی فهمیدم. یک بار به ثروت فروخته بودمت، اینبار به قدرت. یک بار دیگر پیراهنت را دریدم. همه چیز داشت تکرار می شد. راه آمده را گویی بر گشته باشم. باز انگار ماده گرگی خشمگین شده باشم. زنان را نشاندم دور تالار. برای همه ترنج و کارد آوردم. به تو گفتم: " درآ " و به پیاله های پیش روی زن ها نگاه کردم که قطره قطره از خون تازه پر می شد. " این یوسفی است که مرا بر آن ملامت می کردید! " گفتم: "یا راه می آیی یا دوباره چاه" زندان را انتخاب کردی و خشکسالی شد. این صحنه روی گریه کردن من و پیاله ها، روی زنجیری که گردن تورا پی خود می کشید، تمام شد... و من پادشاهی کابوی دیده شدم.

گفتند تو تعبیر رویا می دانی و تو خود رویای من بودی. نشسته بودم روی تخت که آوردندت. هنوز همان یوسف بودی. به همان معصومی وقتی که تورا به صحرا بردیم. به همان پاکی وقتی که تورا بالا کشیدیم. گفتم: " کابوس گاوهای فربه دیده ام." گفتی: " قحطی است!" و خودت می دانستی که قحطی خیلی پیش از این آغاز شده بود. به رویم نیاوردی که این همه سال بی گناه به اعماق دور تبعید بوده ای. حتی گذاشتی خیال کنم تورا مامور خزائن زمین کرده ام. برکت زمین سالها بود که دست تو بود. این صحنه روی مشتی گندم که از لای انگشتان تو ریخت توی انبان مردی که مدام دعایت می کرد تمام شد... و من برادری قحطی زده شدم .

گفتند در مصر تو گندم می روید. ما قیافه اش را از یاد برده بودیم. برادرانم با انبانهای خالی راه افتادند. من اگر آمدم ولی بیش تر گرسنه ی انگشتان گندم ریز بودم بی آنکه بدانم آن انگشت ها به ساعد و بازوی یوسفی می رسند. تو فقط فکر کردی که من تو را به جا نیاوردم. چند چشم مگر مثل چشم های نگران معصومی است که با طناب او را پایین می فرستند؟ چند پیشانی مگر شبیه پیشانی پاک مهتاب گونی است که برای آخرین بار می بوسند؟ تو را شناختم همان اولین لهحظه که چشممان در هم افتاد. روی تخت عزیز مصر، زیر تاج، لای آن ردای بلند هم خودت بودی. غم توی نگاهت تورا لو می داد. همان که در لحظه آغاز، مرا مبهوت کرده بود. چه انتظاری داشتی؟ که بگویم: " هی! تو کی از چاه آمدی؟" با آن قیافه ی پریشان نان نخورده که بدبختی لای خطوطش جرم بسته بود، اگر چیزی از خویشاوندی می گفتم دست بسته به اسم "دیوانه" مرا می بردند. چه انتظاری داشتی؟ که با آن فلاکتی که از سر ورویم می ریخت بگویم: "این بالابلند، برادر من است"؟ تو گفتی که انبان های خالی ما را پر کنند؛ بعد با ما مکرکردی. در عشق باید مکار باشیم، نه؟ این صحنه روی مردی که می گفت: " بگیریدشان
، دزدند!" تمام شد... و من بنیامین شدم.

کینه به دل گرفته بودی؟ نه! حیله های مجازند، حیله هایی که برای دیدن دوست می شود کرد. عشق را می شود پیمانه ای کوچک کرد، توی بار جا داد. صدا می شود زد: "دزد!" و قانون هر جایی همین است که پیمانه دزد را گروگان بگیرند، با عشق مگر می شود دور شد؟ گفتی: " تا یعقوب را نیاورید، بنیامین پیش من می ماند." ماندم و گفتی: " نترس برادر! " این صحنه روی دستی که بر سرم کشیدی تمام شد... و من همان جا، زیر بارش انگشتان تو، یعقوب شدم.

 

چند سال است که من و تو داریم این بازی را می کنیم؟ لحظه آغاز کی بود؟ بعد از زمین؟ پیش از آسمان؟ قبل از دریا؟ یا بعد از کوه؟ شروعش شاید اصلا مهم نیست. من نگران پایانم. چرا روزی که نقش ها را می خواندند، یادمان رفت بپرسیم " تا کی؟" چرا نگفتیم " چند ساعت؟... چند روز؟... چند سال؟..." البته اینها همه مشکل من است. سمت تو داستان شکل دیگری است؛ بله دیگر. وقتی آدم همه اش یوسف باشد زمان زیاد طول نمی کشد. می خواهم سرت داد بکشم: " گاهی هم به من طفلکی فکر کن! " ولی باز چشمم می افتد به نگاه نگرانت و می فهمم که فکر می کنی، گر چه هیچ نمی گویی، گرچه صدایت اصلا به من نمی رسد. شاید هم نقش تو سخت تر باشد. همین که غمگین باشی و هیچ نتوانی بگویی. همین که مهربان باشی و کسی نزدیک مهربانی ات نباشد. همین که کسی که بشود مهربانی را بر او بارید، در دست رس نباشد. شاید هم سخت تر باشد.

اما رنج من چی؟ من که مدام دارم نقش عوض می کنم. لرزش زانوان خسته ی مرا کی می بیند؟ فکر می کنی آسان است آدم یک لحظه بعد از یعقوب بودن گرگ باشد؟ در انبوه این حس های متضاد، من هر روز می شکنم، می ریزم. تکه هایم را جمه می کنند، دوباره در من روح می دمند و باز حسود می شود. تا شکستنی دیگر... تا ریختنی دیگر... جهنم برای من جای دوری نیست. جایی که می میری و باز زنده ات می کنند تا عذاب بکشی. من جهنمم را با خویش راه می برم. بگو یا عشق یوسفی را از من بگیرند یا دستان یوسف کش را!

من در منگنه تضادها، هر روز پرس می شوم. بگو مرا از میان دو قطب بردارند. من از این رفتن و آمدن خسته ام. بگو بگذارندم نزدیک یک سر، تا جذب شوم. پاهای نحیف من چه تناسبی با این دویدن دارد؟

 آن سالهای اول، شاید خوب تر بود. وقتی می شد بین دو پرده نشست و نفس کشید... می شد فکرکرد. اصلا صحنه ها طول می کشید. روزها و سالها این همه شتاب نداشت؛ اما این روزها کسی سرعت عبور تصویر ها را تند کرده است. پرده ها شفاف شده اند و ما از پشت آن ها پیداییم. میان دو نقش، مجال تاریکی برای فکر کردن نیست. پرده ها شفاف شده اند و مدام تماشا می شویم. یوسف! بیا تمامش کنیم. من از پایان این نمایش می ترسم. پرده را برای بار آخر که بکشند، من در کدام حس خواهم بود؟ بیا این بازی را خودمان روی صحنه ای که من از همه بیش تر دوست دارم تمام کنیم. 

تو نشسته ای آن بالا، ردای پادشاهی مصر بر دوش، تاج بر سر، من از سرزمین های قحطی، گرسنه آمده ام. انبان خالی زا می گیرم بالا، اشکها می ریزند روی صورتم. دلم می خواهد بگویم: " یوسف" ولی هنوز نشناخته ام تو را. می گویم: " عزیز مصر" تو زیر لب حرفی می زنی؛ مثلا شبیه بله، یا همچو چیزی. من می افتم روی زانو، کیسه را همینطور گرفته ام بالا . می گویم: " سختی ، ما و خویشان ما را فرا گرفته..." می بینم که هنوز منتظری. می گویم: "چیزی برای مبادله نیاورده ایم" حرصم می گیرد. اگر چیزی داشتیم که هم قیمت گندم تو بود که اسمش را نمی گذاشتند قحطی. لابه لای گریه التماس می کنم: " بی بها، پیمانه را پرکن، اصلا صدقه بده، خدایت صدقه دهنده را دوست دارد."

تو بلند می شوی، می آیی جلو، تاجت را برمی داری، ردایت را می اندازی، پیراهن پادشاهی را در می آوری و من ناگهان می بینمت. داد می زنم: " به خدا تو یوسفی!" تو لبخند می زنی. فرار می کنم. تو گریبانم را از پشت می گیری، مثل وقتی من زلیخا بودم و تو را گرفتم. می گویی: " من می بخشمت."

تو را به خدا بیا بازی را تمام کنیم... روی همین جمله.

" من می بخشمت".

نگاهی تو را می پاید...

                                   ***************

نگاهی تو را می پاید 

و این تنها نگاهی است که روزی دلت را به لرزه می انداخت٬

و باز تجربه ی این نگاه

 زیر بارش اینهمه ستاره

 در آغوش اصوات آسمانی٬

 در زیباترین عرصه ی ممکن.

 همه چیز دوباره تکرار می شود

تو همان معشوقی

و او همان عاشق.

ولی دیگر نه تو به روی خود می آوری و نه او!

و باز زیر بارش اینهمه ستاره 

و در آغوش همان اصوات

تنها چیزی که به دست می آوری 

مشتی خاطرات نه چندان دور است

و نگاهی ملتمسانه.

و تو باز هم فریادت را در حنجره حبس می کنی

و او هم.

چرا این همه آنچه که باید باشد

و آنچه که هست متفاوت هستند!؟

شاید بهتر است بگویم:

چرا این همه آنچه تو می خواهی

متفاوت است با آنچه که اتفاق می افتد!؟ 

لحظه های بیاد ماندنی...

 

سرشار از خواهشی، سرشار از خواستن، سرشار از حرفهایی که روی دلت سنگینی می کنند، سرشار از بغضی مه منتظر یه جرقه است تا منفجر بشه، سرشار از اشکهایی که منتظر یه نگاهه تا جاری بشه، سرشاری از یه دنیا سوال و حاجت و التماس

 فکر می کنی ای کاش می شد یه فرصتی بهت داده می شد تا همه اونها رو، رو کنی تا دلت آروم بگیره، منتظری تا بهت بگن" ببین امروز، این لحظه تو خیلی برای ما عزیزی بگ چی می خوای تا اجابت کنیم!". یا اینکه نه اصلاَ این حرفها چیه!؟شاید پیش خودت فکر کنی که من کیم و کجام که اونقدر عزیز شده باشم!؟ اصلاَ صدات بزنن و بگن " ببین این روزها و این لحظه ها برای ما خیلی عزیزه و به برکت این لحظه ها و به برکت  آدمهای زلالی که تو این لحظه ها زلالتر می شن، تو هم هر چی می خوای بگو تا حالا که زیر سقف آسمون پربرکت ما هستی، بارون لطفمون به سر تو هم بباره، فقط بگو چی می خوای؟" و تو فرصتی رو که مدتهاست به دنباشی به دست آوردی. دقیقاَ توی اون لحظه ای قرار گرفتی که مدتها براش برنامه ریزی کرده بودی و حرفهات رو تمرین می کردی هر روز سوالهات رو مرور می کردی تا روز موعود به بهترین شکل ممکن بیانشون کنی تا لایق پاسخ باشه. حالا دقیقاَ تو همون لحظه مات و مبهوت و شک زده شدی! تو همون لحظه زبونت بند می آد و انگار هیچ خواسته ای نداری، انگار ضربه ای به سرت وارد شده و همه چیز رو فراموش کرده ای ، انگار باز هم کم می آری ! باز هم غبطه می خوری به حال آدمهائیکه دارن تند تند زیر لب حرفهایی رو نجوا می کنن. تو اما ساکت و بهت زده چشمهات رو می بندی و چیزهایی رو تجربه می کنی که با وجود تکرار شدنش تو تمام این لحظه هایی که کم هم نبوده اند، اما هنوز نابند و غریب

چشمهات رو می بندی و دستهات رو بالا می آری تا هر چی خودش خواست بذاره تو دستهای خال تو، انگار که هیچوقت تو منتظر چیزی نبوده ای !!!

حالا هر صبح نزدیک سحر و هر غروب موقع افطار دوباره این لحظه ها تکرار می شوند و تمام "تو" ها "من" می شه و ساکت و مبهوت

تو تمام این لحظه هایی که بیشتر یه خلاء عجیب احاطه ام کرده به این فکر می کنم که باز هم کم آورده ام!

چقدر دلم می خواد که این لحظه ها تا ابد ادامه پیدا کنه و من برای همیشه غرق این حیرت و جذبه باقی بمونم

عطر بهشت در قلب سیاهم

قفسم رامی گذاری در بهشت، تا بوی عطر مبهم دوردستی مستم کند، تا تنم را به دیواره ها بکوبم، تا تن کبودم درد بگیرد؛ ودرد، نردبانی است که تو آن سویش ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آن چه باید، خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز. در بهشت هم حسرتم را فقط آه می کشم.

تن نمی کوبم به دیوارها که درد، مرا به تو برساند!

قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگها، تا سایه های بی نقص درختان انبوه دیوانه ام کند؛ تا دست از لای میله ها بیرون کنم؛ تا دستم لای میله ها زخم شود و زخم، دالانی است که در پایانش تو ایستاده ای برای درآغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز. در بهشت هم هوسم را فقط نگاه می کنم و دستم را زخمی هیچ آرزویی نمی کنم.

 با من چه باید بکنی که به میله هایم ، به فضای تنگم، به دیوارها، آنچنان مأنوسم که اگر در بگشایی پر نخواهم زد؟ بال هایم چیده نیست. پایم به چیزی بسته نیست که نیازی به این همه نیست. در من خاطره درختها مرده است. آبی رنگ امسال نیست و واژه آسمان مرا یاد هیچ چیز نمی اندازد. من صحنه را سالها است که ترک کرده ام.

صحنه آماده بود. گفتی تماشاگران بنشینند. ردیف ردیف، صف به صف تماشگران نشستند. رقبای من که پیش از من برای نقش اول انتخابشان کرده بودی و نتوانسته بودند و نکشیده بودند، نشستند. چشم دوختند به صحنه و من پشت پرده چه حالی داشتم.

کوهها سر درهم پچ پچ کنان، دریاها دامن در دامن غرش کنان، فرشته ها بال در بال و آسمان آن بالا ... نخوت از چشمانش می بارید و هیچکدام باور نداشتند که کسی بتواند؛ که کسی نقش اول باشد. وقتی که آنها کنار رفته اند.

گفتی :"وقتش نزدیک است؛ آماده باش!" گفتم:" نه تنها من، نه فقط آنها که آن سویند ، تو حتی خودت هم می دانی که می افتم، وَ لَم نَجِد لَهُ عَزماً."  گفتی :" می دانم آن چه نمی دانند، آماده باش!"  یادم هست گریه می کردم، شاید برای اولین بار، گفتی :"پرده بالا رفته است." و من هنوز گریه کی کردم.

کوه گفت "این کوچک؟"  آسمان گفت "این فرو دست؟" فرشته ها گفتند "خون می ریزد!" و تو خودت گفتی"این ستمکار نادان!" و رقبای من همه خندیدند. من ایستاده بودم آن وسط. روبروی همه ی ذراتی که برای من آفریده شده بودند و کنجکاوانه سرک می کشیدند تا بدانند پرا برترم. ایستاده بودم آن وسط و خیلی ترسیده بودم. خودم حتی نمی دانستم ظالم و خونریزم، فراموشکار و عجول یا آن چیز دیگری که فقط او می داند. ایستاده بودم تا روح دمیده در من را تماشا کنند و شرم روی پیشانی ام عرق می کرد. شرم نقشی که می دانستم توانش توانش در من نیست. وَ لَم نَجِد لَهُ عَزماً در من تکرار می شد. هزاران بار! و نمی فهمیدم چرا با من چنین می کند اگر دوستم می دارد. تماشای حقارت من و فرو افتادنم آیا لذتی دارد؟ و نیشخند های تمسخر بود که از لب های ذرات می بارید. حتی فکر کردم این بازی است. فکر کردم من مهره ای شده ام، برای این که بخندند، برای اینکه... و نبود و صدایت آمد که گفت :"بار را بگذارید".

ناگهان شانه های خردم سنگین شد. نفس در سینه هستی حبس بود. لبها روی نیشخند، همان طور خشک شده بودند و من آن زیر، آن پایین، رنجی سترگ را عرق می ریختم. زانوانم آماده ی تا شدن بودند و فرو افتادن. گفتی :" حالا بیا!" نمایش آغاز شده بود ومن- نقش اول- همین چند گام بود که باید بر می داشتم. حتی ایستادن با آن فشار روی گرده ها نا ممکن می نمود چه رسد به پیش رفتن.

تو گفتی:"بیا" و عجیب بود که گفتم :"لبیک!" راه افتادم که بیایم و همان لحظه زانوانم شکست و خاک را لمس کرد و خاک را لمس کردم. ذرات خیره خیره مرا می پاییدند. نفس در سینه هستی حبس بود. افتاده بودم آیا؟ تمام بود؟ رد شده بودم یا هنوز نمایش ادامه داشت؟ زانوانم را آهسته از خاک جدا کردم. دوباره برخاستم و بار هنوز آن جا بود؛ روی شانه های ترد من! عجیب بود؛ تا ایستادم نیشخند ها محو شد، نفس ها آزاد شد و ذرات فریاد زدند" تبارک الله احسن الخالقین!" فریادشان از صدای شکستن استخوان طاقت من زیر ثقل بار بیشتر بود.

من گیج بودم. کجای این منظره رقت آور این همه با شکوه بود که بر چشم ها و لب ها حیرت و تحسین نشسته بود؟ عجیب بود که تو دوباره گفتی"بیا!" و عجیب بود که دوباره گفتم " لبیک!" و باز مثل مورچه ای زیر سنگینی نانی بزرگتر از دهان خودش، افتادم و برخاستم. باز همهمه شد؛ باز گفتند:" تبارک الله!" من لای همهمه ها صدایت را شنیدم که به همه شان گفتی" این بود آنچه می دانستم." و گیج تر شدم. افتادنم را می دانستی یا برخاستنم را؟ نقش اول نمایشت همین بود؟ همین مه با این که می دانم که می شکنم بار را برمی دارم؟ همین که می افتم و باز برمی خیزم؟ همین که با تن نحیفی که هیچ تناسبی با کوه ندارد می گویم لبیک؟

همین شکوه رنج سترگ من؟

تماشاچیان هنوز نشسته اند؛ درست همان جا؛ ولی من صحنه را سال ها است ترک کرده ام... گریخته ام. آخرین باری که افتادم روی خاک دیگر برنخاستم. تو مدام صدایم می کنی که بیایم جلو... که این صحنه را تمام کنم؛ ولی من...

رمضان که می شود صدایت را بلند می کنی؛ بلند و بلند تر. من بیشتر و بیشتر پشت پرده پنهان می شوم. تو هر رمضان قفسم را می گذاری در بهشت تا هوس کنم، ولی من ... چرا رهایم نمی کنی؟ می خواهم بچرخم؟...

من هیچ مولای کریمی را بر بنده زشتکارش صبورتر از تو بر خودم ندیده ام!

گونه هایت چه شد .....

گونه هایم خیس واز چشمانم راهیست به ملکوت زیبای تو

چرا که این چشمه جوشان عشق در لحظه لحظه ی میهمانی تو از برای وصال و کامیابی در قلیان و جوشش است تا حتی تو را به میهمانی خودت ببرد

یا رب زتو آنچه من گدا می خواهم     افزون ز هزار پادشاه می خواهم

هر کس ز در تو حاجتی می خواهد من آمده ام از تو ترا می خواهم

و آنگاه که بغض غصه هایم خالی میشود سر بر دوشت می نهم و تو آرام با سر انگشتان زیبایت پریشانی موهایم را نوازش میکنی که تو نوازنده غریبان و من غریبم

الهی دردم دوا کن که تویی طبیبم

ای دلیل هر گم گشته

سپیده دمان است و من از میهمانی خدا سرمست و خدا از میزبانی من دلتنگ

چرا که تمام غمهایم را به رسم رندان(یک به صد)به او دادم

                       باشد که از خزانه ی غیبش دوا کند

خدایا....

خدایا

...............تو

تنهاترین تنهایی

تنها ترانه زیبای خلوت و سکوتم

یگانه محرم استماع هق هق ناله های شبانه ام و یکتا نوازش گر پریشان حالی و شوریدگی هایم.

تویی که صدایم را میشنوی و در ظلمات شب به میهمانی خود رهنمونم میداری

تویی که این ناخوانده میهمان را به گشاده رویی میپذیری و حبیب خود میخوانی

الله به فریاد من بی کس رس فضل و کرمت یار من بی کس بس

هر کس به کسی و حضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بی کس کس

تویی که عاشقانه به زجه های این شیدای رسوا گوش فرا میدهی و در :سکوت شب از ترس بیداری همسایه ها نمی گویی

..............دیگر بس است

.........................خسته شدم

......................................هیس

تویی که سیلاب اشکهایم را به نظاره مینشینی و از غربت هر دوتامان آرام و بی صدا می گریی

نخست برای غربت این بنده از همه جا رانده

سپس برای غربت خود در میان این آدمهای وا مانده

که نه رسم بنده گی و میهمان بودن را بجا می آورند و نه حرمت خالق و صاحب خانه را نگاه میدارند

و همین است گواه و شاهدی بر تنهایی تووووووووووووووو

************************

شهر عشق

**********************

در شهراگرعشق ببارد مردم

 یک  مرد به جا نمی گذاردمردم

تصمیم گرفته ام که عاشق باشم

دیوانه که شاخ ودم ندارد مردم

***********************

برقله انتظارما برفی نیست

ساقی آمد ولی مرا ظرفی نیست

گفتی که به محض آمدن می کشمت

باشدتوبیا بکش مرا حرفی نیست

**********************

می سوزم وآتش دلم ازعشق است

این کشمکش مقابلم ازعشق است

اصرارنکن برای درمانم، صبر

حل ناشدنی است، مشکلم باعشق است

****************************

ازسرخی عشق اگرچه لبریزشدیم

اما به تمنای توپاییزشدیم

دیدیم که موی تو سیاه است چو شب

ازآن همگی مرغ شب آویزشدیم

***********************

 

تذکر

دوستان لطف کنید وقتی که نظر میدید حداقل میل خودتونو یادداشت کنید که بتونم جوابتونو بدم

متشکر

آلبوم ایرانی

گرچه همه شما تا حالا حتما این آهنگها رو گوش کردید و لی خواستم که دوباره براتون بزارم. امیدوارم خوشتون بیاد.
آلبوم جدید از " محسن یگانه 
 
 
 
 

 فرزاد فرزین و آلبوم جدیدش: 

آلبوم عربی

"آلبوم جدید خواننده ایرانی الاصل ساکن مصر ((شهناز)) - احب اعجبنی"
LINK OK

آلبومهای 85

آلبوم " دی جی نگار و لیدا "

www.Ahanghaa.com

" لیدا "

1- عسلک

2- شهر عشق

3- اما

4- به یاد تو

5- ما به هم نمی رسیم

6- دمو آلبوم

7- قلب دفتر

" دی جی نگار "

1- ای خدای مهربون

2- قایم موشک

3- اگه

 4- یک کمی منو دوست داشته باش


" آلبوم زیبای علی محمدی - آوار گذشته "

۱-راه بی سر انجام

۲-آوار گذشته

۳-نفرین

۴-ناله (با همراهی احمد)

۵-خواب زمستون (با همراهی احمد)


"دو دمو از پارسا چیلیک "

خبر مرگت

تو نذاشتی

(توضیحات: پس از افول خواندگانی همچون حامد هاکان٬ اینک نامی جدید قصد دارد در موسیقی ایران خودنمایی کند. تنها یک هفته تا پخش آلبوم بسیار زیبای پارسا چیلیک باقیست.)


" آلبوم جدید علیرضا فرد - آلبوم شماره ۲ "

Track1

Track2

Track3

Track4

Track5

Track6


" آلبوم علیرضا فرد - آلبوم شماره ۱ "

آهنگ شماره ی ۲ با همخوانی پارسا چیلیک هست که صداش شباهت زیادی با صدای دی جی حامد هاکان داره . در مجموع آلبوم بسیار زیبا و جالبیه بهتون توصیه می کنم که از دست ندینش.

Track1

Track2

Track3

Track4

Track5

Track6

Track7

Track8

Track9

Track10

Track11

Track12

Track13

Track14


" آلبوم جدید از آمو - یادتو "

www.Ahanghaa.com

1- یادتو

2- دستا همه بالا

3- ناز نگاهت

4- عادت

5- برف

6- حسودی

7- خانومی

8- منتظر

9- مادر


" یک آلبوم از کوروس - عاشقترین "

www.ahanghaa.com

1- لج بازها

2- وقت نشد

3- ستاره بارون

4- ایران زیبا

5- عشق من

۶- چشم های بندری

۷- با من برقص عزیزم


" آلبوم جدید سامان - تک ستاره " (با همکاری آرمین میرزایی)

saman-ahanghaa.comwww.Ahanghaa.com

1-تك ستاره
2-يه روز مياي كه ديره
3-مهدي موعود

4-عشق دروغين نمي خوام
5-مرهم دستات(مادر)
6-لالايي بارون
7-اسكله ي عشق
8-لحظه ي سخت جدايي
9-قسم به اشكات
10-اين آخرين ترانه ست


" آلبوم خیلی قشنگ از رضا صادقی " 

www.Ahanghaa.com

1- مستانه و دیوانه

2- من عاشق شما

3- کلبه

4- تا تو رو دارم

5- به تو می اندیشم

6- کاشکی بودی می دیدی

7- نور راه

8- دنبال یار


" آلبوم رپ -  Fa Territory "

www.Ahanghaa.com

1-به جنگ براي زندگي

2-نفرين

3-مادر

4-حماقت

5-بيشتر دوست دارم


آلبوم سال ۲۰۰۵ از گروه خوب Children Of Bodom که سبک این گروه Black Metal  است .

www.Ahanghaa.com

1- Living Dead Beat

2- Are You Dead Yet

3- Punch Me I Bleed

4- In Your Face

5- Next In Line

6- Bastards Of Bodom

7- Thrashed , Lost And Strungout

8- We're Not Gonna Fall


" آلبوم جدید ابی - پروانه ای در مشت- - دانلود اختصاصی"

1- وقتی تو نیستی

2- من اگه خدا بودم

3- حنا خانم

4- گل بهارم

5- راه من

6- رازقی

7- بگو نه

8- صدام کردی

9- پروانه ای درمشت


" آلبوم جدید از بابک جهان بخش - چی شد اون همه احساس؟ "  خیلی خیلی زیباست

www.Ahanghaa.com

چی شد اون همه احساس 

سپیده 


" یک آهنگ جدید از آلبوم مجید عندلیب - بارون " (با همراهی احسان غیبی)

 ۱- بارون   (مجید عندلیب با همراهی احسان غیبی)

- خیلی آهنگ قشنگیه / پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید .


" آلبوم جدید از بنیامین  -  ۸۵ " 

آهنگهای جدید

دو تا آهنگ قشنگ از " شرمین نیکنام "

www.Ahanghaa.com

باران

لاله ی نـاز


آهنگ خورشید روشن از گروه راک ایرانی به نام ریو 

خورشید روشن


یک آهنگ جدید از " گروه آبی " با خوانندگی : پریسا و پارسا

دانلود - آهنگ نه


" چند تا آهنگ قدیمی و شاد از کوروس "

"یک آهنگ از محمد و علیرضا"
 

"یک آهنگ بسیار زیبا از واران" 
 

 
" یک آهنگ از لیدا " 

چند تا آهنگ جدید از " علیرضا و حمیدرضا "

www.Ahanghaa.com

تا حالا شده  

شیرین و فرهاد  

از من که گذشت 

دوست دارم

کینه


" آهنگ جدید از دی جی نگار ( ۵ساله ) - اگه " (برای اولین بار  )

اگه-Dj Negar


آهنگ از دی جی حامد هاکان به نام نازنین (به صورت کامل)

www.Ahanghaa.com
 

آهنگ جدید و زیبا از داریوش شهریاری به نام خوبی دیگه تموم شده"
 

آهنگ جديد از مهدي مقدريان - دوباره پاییزه "
 

" دو تا آهنگ جدید از یه خواننده جدید : علی آریامنش "

" آهنگ جدید از گروه آربد "

" این هم یک آهنگ رپ  از امزایپر Emziper "
" نمونه ای از آهنگهای گروه توبلین-قصه بارون "
 
دانلود آهنگ  فوق از اینجا . . .

" آهنگ جدید علیرضا و علی حسینی - نقشه کار درست " (بسیار زیبا )
 

"آهنگ جدید (و صوتی) فرهاد مهادیان"
 
" یک آهنگ از مهدی رویائی"
 
 

"مصاحبه ی اختصاصی با مسعود امامی"


" آهنگ سریال وفا "

 "یک آهنگ از محسن یگانه"

" آهنگ کامل ابی - حنا خانوم "

آهنگهای زیبا از فرزاد باقری (بزودی بطور کامل) برای اولین بار

اگه عشق منی   

فکرمیکردم

میدونم که خیلی سخته


 " یک آهنگ جدید از فازی " فازی-تموم شده

عشق بی حاصل با صدای موری ۲۴ کاری از گروه راش : 
عشق بی حاصل
3 آهنگ خیلی قشنگ از نیما قبادی :
عاشق کشی   زخم دل   یادت 
 آهنگ جدید از سیاوش شمس دانلود
آهنگ از افشین سیاه پوش (به همراهی فریدون)

بمونم یانمونم

دوردونه


"آهنگ جدید از محسن یگانه و امید"
بنویس
آهنگ جدیداز شهرام صولتی. بزودی با آلبوم عاشقی ممنوع وارد بازار میشه. 

تا اطلاع ثانوی


یک آهنگ جدید برای عید نوروز سال ۸۵ که خواننده های معروف با هم خواندن . 

دانلود - موسیقی 85  خواننده گان : ( مهستی ، مهسا ، پویا ، لیلافروهر ، شهیاد ، اندی ، شهرام صولتی ، شهرام کاشانی ، فرشید امین ، شهرزاد سپانلو و ... )


یه آهنگ جدیداز(حامد هاکان)به نام تو سال نو آدم باش

تو سال نو آدم باش


" یک آهنگ جدید از حافظ حامد"
سهم من
"دو آهنگ از نریمان " 
نازنین عروسی
" یک آهنگ از بهزاد ابطحی"

دلم میخواد-دانلود اختصاصی


"یک آهنگ از باشگاه هنرمندان " (برای بم) 


"یک آهنگ جدید از معین"  
 

:یک آهنگ قشنگ از رضا صادقی

 دانلود آهنگ "ناجی"


یک آهنگ جدید و بسیار زیبا از محسن چاوشی "  (بهترین آهنگ سال از این خواننده)

دانلود آهنگ جدید چاوشی با کیفیت بالا و کامل


" این هم یک آهنگ جدید و زیبا که نام خوانندش رو نمی نویسم "

ساده دل


" آهنگ مریم با صدای بابک صدری "

مریم از بابک - دانلود اختصاصی


" آهنگ شب ایرونی از حمید اصغری و مازیار عطاریان "

شب ایرونی از حمید اصغری و مازیار عطاریان - دانلود اختصاصی


" گروه ۰۰۹۸ - آهنگ باحال دودره باز ! " (اولین بار )


" دو تا آهنگ خیلی قشنگ از رضا رفعتی "
 

ویدئو کلیپ

" یک ویدئو کلیپ جدید از دی جی نگار ( ۵ ساله ) با همراهی آرمین "

www.Ahanghaa.com

قایم موشک ( دی جی نگار - آرمین )


۲ تا کلیپ خیلی قشنگ از دو گروه قوی Black METAL . www.ahanghaa.com

www.Ahanghaa.com

Band : Cradle Of Filth  -   Born In A Burial Gown 

Band : Children Of Bodom  -  Sixpounder 

آهنگ های 20

موزیک ویدیو جدید آمو به نام خانومی ::. دانلود

موزیک ویدیو بسیار زیبای نریمان به نام عروسی ::. دانلود

ویدیو لیلی با صدای حامد ملک لو .::.   دانلود

 ویدیو مرد عاشق با صدای مهرسام ازآلبوم جاده های غربت ::. دانلود 

موزیک ویدیو بسار زیبا از 0098 به نام دودره باز

موزیک ویدیو بسیار زیبای واران به نام پیاده

موزیک ویدیو بسیار زیبای گروه کارو به نام دل دیوونه

 موزیک ویدیو لیدا به نام عسلک

موزیک ویدیو بسیار زیبای سپیده به نام شب

موزیک ویدیو خشایار اعتمادی به نام عاشقی هر کی هر کی شده

موزیک ویدیو فرزاد فرزین به نام مترسک

موزیک ویدیو حمید اصغری راد به نام آیینه دق)

 موزیک ویدیو آصف به نام جای خالی

موزیک ویدیو بسیار زیبای رضا منادی به نام سربندر

 موزیک ویدیو گروه سندی به نام منو با دیگری) 

موزيك ويديوي evanescence به نام coing under)

موزیک ویدیو فرزاد صادقی به نام هدیه)

شهرام سپهره به نام دل تو  دانلود ویدیو 

شهاب تیام به نام داری از چشام میوفتی دانلود ویدیو 

فرهاد مهادیان به نام قصر عشق  دانلود ویدیو  

ارمن با اندی به نام سرس کز لینی  دانلود ویدیو   

موزیک ویدیو جدید یک کمی منو دوستم داشته باش از دی جی نگار دانلود

ویدیو:یکی بود از:آراد دانلود ویدیو

ویدیو: ضد حال از: آرش  دانلود

موزیک ویدیو تقدیر با صدای شهاب بخارایی .::. دانلود

موزیک ویدیو جدید محمد به نام لحظه

یه موزیک ویدئو از فریدون به اسم جدایی ::. دانلود

ویدیو سازمخالف با صدای مجتبی کبیری از آلبوم ساز مخالف::. دانلود ساز مخالف

موزیک ویدیو عشق با صدای پژمان پیرزاده ::. دانلود ویدئو

ویدیو خیالی هست با صدای بهنام علمشاهی ::.

خیالی هست از بهنام  

 
 
ویدئو هموطن با اجرای رضا صادقی٬ فرزاد فرزین٬ مهدی سپهر. بهزاد ابطحی٬ حسن پیغان و بابک تسلیمی  دانلود ویدیو

موزیک ویدئو  از حامد بنام تنهایی دانلود ویدئو -حامدی-تنهایی

موزیک ویدیو جدید از Dj Ali gator بنام Wistle Song

موزیک ویدیو شهریار از آلبوم پرسه بنام جوونه 

 

یه گونی آهنگ توپ

 
یه موزیک از رضا صادقی و حسن پیغان که بندریه دانلود 

 

مصاحبه تلفنی با حامد هاکان ( خیلی از خود متشکره )دانلود

 

1 . موزیک جدید وقتی رفتی ( علی ایرج و حامد هاکان و یاشار )دانلود

 

2. آهنگ نامه ی آخر ورژن شماره 3 ( علی ایرج و هاکان )دانلود

 

3 . آهنگی زیبا به نام هنوزم از خواننده (  ماهان ) دانلود

 

4. موزیک هرچی آرزوی خوبه مال تو ... ( از احسان خواجه امیری)دانلود

 

5 . موزیک دزخواستی و زیبای سفر بخیر ( از مجید اخشابی )دانلود

 

6. موزیک زیبای یادت هست  ( از سعید محمدی ) دانلود

 

7. موزیک جدید و بسیار زیبا به نام سال نو آدم باش ( حامد هاکان) دانلود

 

8. موزیک بسیار زیبای پنجره شب ایرونی ( از چاوشی و آمری و مقدم) دانلود

 

9. یه موزیک زیبای رپ خیلی قشنگ  نام خیلی بدم میاد( گروه راش ) دانلود

 

10.موزیک زیبای دیگه به نام پشت پنجره ی زندگی ( چاوشی  فرزین ) دانلود

 

11. موزیک جدید و زیبا و کامل به نام مهتاب ( از حامد هاکان ) دانلود

 

12. آهنگ بسیار زیبای بازیگر ( چاوشی و مقدم و شهاب و فرزین ) دانلود

 

13. موزیک درخواستی و زیبا به نام بارون ( از حبیب و محمد ) دانلود

 

14. موزیک جدید و زیبا به نام خوشبینی ( از معین ) دانلود

 

---2 آهنگ جدیدو خیلی زیبا .::.

۱. مهدی مقدم >>> نگاه   ( خیلی قشنگه )

۲. رضا صادقی >>> جز تو گلی بو نکنم

---تک آهنگی از آلبوم جدید کامبیز به نام  سبزه .::.

دانلود

---تک موزیک از پویا بیاتی به نام خاطرخواه .::.

دانلود

مازیار عصری . راز

امیر حسین مدرس . عشق گمشده

علی لهراسبی . آیینه

مجید اخشابی . گل بیار.گل ببار

حامد . بی تو میمیرم

محمد . شیرین و فرهاد

علیرضا . تو

رضا پرتو . برو خوش باش

متهم گریخت      (درخواستی)

 سوزان روشن   ( فکر می کردم که عاشقم)

سایه              ( موزیک از سایه " نگو خداحافظ ")

محسن یگانه      (سرنوشت ـ درخواستی)

خاطرخواه         ( سبک آهنگ آهای خوشگل عاشق فریدون ) تک موزیک از پویا

کامبیز . سبزه      (آهنگی از آلبوم جدید کامبیز " سبزه ")

آخرین نفس    ( اسم این خواننده رو نمیدونم)

دانلود موزیک  (دکلمه از مریم حیدرزاده با شعر ( غزل خون )از محسن چاووشی)

سیاوش شمس

شهاب بخارایی - تقدیر

تااطلاع ثانوی

1. اگه عشق مني  (علی اصحابی)

2.آخه دل من

لیداـ عسلک

اگه عشق منی   (فرزاد باقری)

فکرمیکردم

میدونم که خیلی سخته

دروغ ساده

دروغ ساده

شب مهتاب و چشما بازم از ياد تو خيسه،ديگه عادت شده با بغض باسه تو مينويسه،کاش ميفهميدی که قلبم خونه آرزوهات بود،يه نفس تنها نبودی هميشه دلم باهات بود،آسمونو ماه نقرش با يه عالمه ستاره،شاهدم که اين بريدن ديگه برگشتی نداره،رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود،حال بغضای شبونم به خدا مال خودت بود،سهم چشمای تو بودن توی دنيا هر چی داشتن
واسه خاطر نازش جونم و گرو گذاشتم ،يه دروغ ساده اما قصه ما رو به هم زد،سرنوشتمونو آخر با جدا شدن رقم زد،و پشيمون شدی و من حالا صندوقچه دردم
سخته اما باورش کن ديگه بر نميگردم،اما يادت باشه هر بار مثه گوله های بهمن،خيليا قربونيای بی گناه دو تا حرفن،ساده نباش، ساده نباش،وقتی همه رنگ ميبازن،ياد بگير از اون آدما
که مارش جنگ و ميسوزوند،بايد که تو ياد بگيری مثه همه آدما شی،خوب بتونی دروغ بگی،عشقو تو نطفه بکشی،اين آدما که ميبينی ترانه دخلی ميکنن
بی قانونی قانونشون دروغ ميگن به تو، به هم

  تو زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی دلت واسه یکی تنگ شده اونقدر که دلت

  می خواد اونو از رویاهات بگیری و در واقعیت بغلش کنی ...                   

 من هم این دو روز که باهاش حرف نزدم اونطوری شدم .... دلم براش خیلی تنگ شده ...

  وقتی دونستم که ناراحت دل من هم گرفت به این فکر کردم که:

  آدم باید دنبال ظواهر نره اونا می تونه قولمون بزنه             

  دنبال ثروت نره چون که به راحتی از کفت میره

  می گن دنبال کسی برو که خنده رو لبات بشینه و قلبت لبخند بزنه

  چون فقط با لبخند میشه کاری کنی که یک شب تاریک روشن به نظر برسه

  آدم همیشه آرزو می کنه اون خوابی رو که می خواد ببینه

  اونجایی بره که همیشه دلش می خواد        

  اونی باشه که دلش می خواد باشه چون که آدم فقط یه بار زندگی می کنه و فقط یه فرصت

  داره واسه انجام تمام خواسته هایی که دلش می خواد انجام بده

  آلان عشقم تو هم این کارا رو بکن ...                    

  بذاز اونقدر شادی داشته باشی که زندگیتو شیرین کنه                             

  می دونم خیلی کار و مشکلات داری ولی اینم بدون که با اینا هم آزمایش و هم این که قوی

  می شیم ماها

  ما آدما اونقدر غم داریم که انسان نگه همون می داره مگه حیون هم غم داره ؟

  و اونقدر امید داشته باش به زندگی که شاد نگهت داره        

  شاد ترین آدم ممکن بهترین چیزا رو نداشته باشه

  وقتی به دنیا اومدیم گریه می کردیم

  و کسایی که دورو برمون بودن می خندیدن            

  پس یه جوری زندگی کنیم که آخرش ما کسی باشیم که می خندیم و کسایی که دو رو برمون

 هستن گریه کنن...  پس یه کم به فکره خودت باش

  مامانم همیشه میگه :

  ارزش عمر بر تعداد نفسهایی که فرو می بری نیست

   بلکه لحظه های یست که نفسمون رو بیرون می دمیم

آهنگ های ابرو

سلام .

اینم آهنگ های توپی که هر کدومش یه دنیا می ارزه .

  با تشکر از دوست عزیزم سیروس ( مدیریت سایت :  www.ebrumusic.com  ) 

 

 

 

www.ebrugundes.persiangig.com/video/Bilseydim.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/Yalan2.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/SenAllahinBirLutfusun.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/Ebru_Alisan.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/Hani.wmv
www.geocities.com/hasty_ebru/cingenem.zip
www.siroosfriend.persiangig.com/video/Police.wmv


 

 

www.siroosfriend.persiangig.com/video/Yakisik.wmv
www.sensizim.persiangig.com/video/sensizim.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/Soz.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/Kizlar.wmv
www.ebruaneh.persiangig.com/video/alevalev.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/Telafi_Wow.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/SeniSanaBurakmam.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/bensecilmem.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/ErkekSenSoyle.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/IkimizeBirden.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/Don_Ne_olur.wmv
www.home.ripway.com/2005-7/368144/Siroos_Friend/Ebru_Gundes_Concert.wmv
www.home.ripway.com/2005-8/369272/bensecilmem.wmv

 

 


www.geocities.com/m_s_a_4/BIR_GARIP_SERCE.mp3
www.home.ripway.com/2005-8/377366/Don.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/Ibrahim.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/IboShowHani.wmv
www.brugundes.persiangig.com/video/sahane.wmv
www.geocities.com/pasdaraneh/cezamiyar.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/SabahlarUzak.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/Mumkunse2.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/EbruGundes.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/sevdiminkaretmedim.wmv
www.geocities.com/hasty_ebru/Seninolmayageldim.zip 

 

 

 


www.siroosfriend.persiangig.com/video/HadiBanaEyvallah.wmv
www.reza414.persiangig.com/video/dondesem.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/celik_ebru.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/AdamOlsaydin.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/akiliol.wmv
www.geocities.com/mohammad_mhr2/Seniseviyorum.wmv
www.geocities.com/mohammad_mhr2/Delidivaneh.wmv
www.geocities.com/pasdaraneh/Vazgecmem.wmv
www.geocities.com/pasdaraneh/cezamiyar.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/TanriIstamasa.wmv

          

www.ebrugundes.persiangig.com/video/seninle.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/deli.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/Ebru.wmv
www.siroosfriend.persiangig.com/video/TanimamSendenBaska.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/HATA.wmv
www.ebrugundes.persiangig.com/video/cingenem.wmv
www.geocities.com/siroos_friend_00/clip/Telafi.zip

شعری از دوستان

                                                             پرنده                                                               

پرنده را فهمیدم

پرنده را دیدم

پرنده تمام احساسم بود که اوج گرفت         

  پرنده تمام انتظارم بود که بال بال می زد                                                              

پرنده تمام وحشتم بود که کوچ می کرد                                          

پرنده تمام آرزویم بود که دور می شد

پرنده را صدا زدم

نشنید

صدایم کوچک بود

صدایم به آن بالاها نرسید

می خواستم رازم را

به گوش پرنده بگویم

رازی که در این سینه نمی گنجد

به زیر پوست تاول زده ام نمی گنجد

درون رگ های تبدارم نمی گنجد

ای کاش پرنده می شنید رازم را

"مــــــن عاشــق شـــــده ام"

                                         فریبا شش بلوکی

دکتر شریعتی

ما چون دو دريچه روبروي هم

آگاه زهر بگو مگوي هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر زوز قرار روز آينده

عمر آينه بهشت اما

بيش از شب و روز تير و دي كوتاه است

اكنون دل من شكسته و خسته است

زيرا يكي از دريچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو كرد

نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد

جوک

1- تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا نصف قضيه هم حل شده، من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

2- اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفه‌تره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: تــُـچ! چون تو مضيقه‌اي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالت‌چي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: «كسي كه تو اين گروني فرق گوز و ان رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه»!

3- تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتما عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ تركه ميگه: اصغرِ عن‌چهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتما عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ تركه ميگه: اكبرِ عن‌چهره!

4- تركه پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!

5- از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

6- تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش مي‌پرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه يه خرده فكر ميكنه، مي‌پرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

7- تركه ساعت سه نيمه شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالا بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالا ايشون هم خواب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!

8- تركه ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقه بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. تركه ميره طبقه بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشته‌ها به حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟! بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر تركه، بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا، بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كره ماه بازم ترك پيدا ميشه! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟! خدا يكم تركه رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر... ايلده ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!

9- تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

10- تركه ميرسه سر يك صحنه تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!

11- تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

12- از تركه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب! ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! تركه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش!

13- تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

14- تركه ميميره، باباش رضايت نميده!

15- از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!

16- لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنه باطلش كنه!

17- تركه ميگوزه، دنبال پوكش مي‌گرده!

18- از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچه همسايمونه، ولي هميشه خونه ماست!

19- لره داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونه ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راه هم ميشه!

20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

21- ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

22- به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A. ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچه يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!

23- تركه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز!

24- آرداواس بعد از بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده. آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: «تو گو» بدم؟ (يعني براي بردن)؟ تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده!

25- به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!

26- تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. راننده قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكه خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

27- دو تا چسه داشتن باهم بازي ميكردن، يك گوزه مياد بهشون ميگه: منم بازي ميدين؟ چسا ميگن: نچ! گوزه ناراحت ميشه، ميگه: آخه چرا؟ چسا ميگن: آخه مامانمون گفته بي سر و صدا بازي كنيم!

28- تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گيرميكنن!

29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: ابي بـخـــون.. ابي بـخـون!

30- از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!

31- تركه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها! پس حتما برج ايفله!

32- تركه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

33- تركه ميخواسته تو يك اداره دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! تركه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

34- عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!

35- ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!

36- تركه مي‌افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!

37- تركه ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره تركه مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار تركه اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر هفته قناده با خودش ميگه: اين بابا كه مشتري پروپاقرصي است... بگذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم، يك پول خوبي هم شب جمعه‌اي بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه و جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه. شنبه اول صبح تركه مياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند ميگه: بعله كه داريم، خوبشم داريم! تركه ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقه بيست چهارمش به ما بده!

38- پرچم عربستان رو به تركه نشون ميدن، ازش ميپرسن: اين پرچم كجاست؟ تركه يه خرده فكر ميكنه، ميگه: پرچم اسپانيا! ملت جا ميخورن، ميگن: آخه چرا اسپانيا؟! تركه ميگه: ايلده خودتون نگاه كنيد، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا!

39- تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتا با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!

40- تركه كارت تلفن ميخره، عجالتا اول ميده پستش كنن!

41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحيائيه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء‌استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

42- به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

43- يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقده‌ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم!

44- به ترك ميگن يه معما بگو،‌ ميگه: اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!

45- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومه شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!

46- از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!

48- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو. تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

49- تركه سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

50- دو تا كرم آباداني تو روده يك بدبختي زندگي مي‌كردن، يك روز يكيشون بيدار ميشه، ميبينه دومي با كت شلوار و كروات و عينك آفتابي و كيف سامسونت داره آخر روده قدم ميرنه. ازش ميپرسه: تيپ زدي، با كسي قرار داري؟! دومي ميگه: نه ولك، با گوز بعدي پرواز دارم!

51- ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!

52- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمرا تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

53- به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي!

54- به تركه ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

55- يارو ميره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي ميگه: داش حال ميكني يك جوك عربي بگم؟! قهوه‌چيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولا با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم چي شد!

56- سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار، حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بنده خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

57- تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!

58- يك شب تلويزيون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

59- يك سري از دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب مي‌كنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره: يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي!

60- تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!

61- تو اردبيل معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

62- تركه ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه تركه ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! تركه ميگه: ايلده ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

63- يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يه‌جور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ‌دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم...ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الان وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

64- تركه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه!

65- تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

66- ملاهه ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره (كه از قضا ترك بوده) بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني. ملاهه ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! ملاهه ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري، براي معده‌ات خوب نيست!

67- تركه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!

68- تركه ميره مسابقه قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

69- تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

70- تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

71- تركه با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده!

72- تركه سرش ميخوره به ميله وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي‌ميگه!

73- از تركه ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريبا سه و خورده اي. ميپرسن: ببخشيد، دقيقا چنده؟ ميگه: دقيقا هفت و سي و يك دقيقه!

74- تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يه‌خرده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

75- دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه‌اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كريموك! بيا كه ماشين موتور انداخته! خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

76- تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

77- زن تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

78- تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

79- تركه تو اتوبوس ميگوزه همه بهش ميخندن. اونم خوشحال ميشه، ميگه: اگه ميدونستم اينقدر حال‌ميكنين براتون ميريدم!

80- بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: «...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد، آخه اين همه نارجك و كوفت و زهرمار بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي

81- عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

82- رشتيه آخر پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي رشتيه، گيلاس عرقشو برميداره، لاجرعه ميره بالا. رشتيه اول يك نگاه غمناك به يارو ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم جون حاجي..اصلا الان يدونه مشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! رشتيه در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلا‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه،‌ يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد و گاز داد رفت.. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!

83- باباي تركه ميميره، مجلس ختمش رفيقاي تركه همه ميان بهش تسليت ميگن. تركه خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

84- زنه آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

85- تركه خودشو ميزنه به كوچه علي چپ، گم ميشه!

86- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

87- از تركه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!

88- تركه ميفته تو جوب،‌ سند ميگذاره مياد بيرون!

89- يك هواپيما داشته از تبريز ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اتنشن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يك مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اتنشنن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ. مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يك مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اتنشن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ. مسافران ليسنينگ! همين الان دم هواپيما كنده شد، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم هواپيما رو ميشونم. يك ده دقيقه مي‌گذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اتنشن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ... مسافران ريپيد افتر مي! اشهدان‌لااله‌الله!...

90- تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،‌ كجش ميكنه!

91- تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

92- تركه يه تيكه يخ را گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چي‌رو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

93- به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي‌كنه؟ تركه ميگه: بخاري خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!

94- تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بنده من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كله ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!

95- لره توي اتوبوسِ تهران - خرم‌آباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا همه خوابن!

96- تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!

97- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. تركه هم ميگه ‌باشه. دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

98- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده!

99- به تركه ميگن چرا ترك شدي؟!‌ ميگه: ايلده جوون بوديم، ايمكانات كم بود، پيش اومد ديگه!‌ ميپرسن: پس چرا لر نشدي؟ ميگه: نه بابا، ديگه اونقدرها هم ايمكانات كم نبود!

100- تركه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. تركه ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين!   


شرح پریشانی

Click to view or critique                                                            

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد

                                           داستان غم پنهاني من گوش كنيد

قصه بي سروساماني من گوش كنيد

                                   گفت وگوي من وحيراني من گوش كنيد

شرح اين آتش جان سوز نگفتن تاكي ؟

                                      سوختم، سوختم اين رازنهفتن تاكي ؟

روزگاري من ودل ساكن كويي بوديم

                                          ساكن كوي بت شيفته رويي بوديم

عقل ودين باخته، ديوانه رويي بوديم

                                             بسته سلسله سلسله مويي بوديم

كس درآن سلسله غيراز من ودل بند نبود

                                      يك گرفتار از آن جمله كه هستند نبود

نرگس غمزه زنش اين همه بيمارنداشت

                                          سنبل پرشكنش هيچ گرفتارنداشت

اين همه مشتري وگرمي بازارنداشت

                                        يوسفي بود ولي هيچ خريدارنداشت

اول آنكس كه خريدارشدش من بودم

                                          باعث گرمي بازارشدش، من بودم

عشق من شد سبب خوبي ورعنايي او

                                            دادرسوايي من شهرت زيبايي او

بس كه دادم همه جا شرح دل آرايي او

                                          شهر پرگشت زغوغاي تماشايي او

اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

                                       كي سر برگ من بي سروسامان دارد

َ

صدای عشق

   

عشق را تن پوش جانم می کنی

                                     چتری از گل سایه بانم می کنی

ای صدای عشق در جان و تنم

                                         آن سکوت ساکت و تنها منم

من پر از اندوه چشمان توام

                                              آشنایی دل پریشان توام

آتش عشق تو در جان من است

                                        عاشقی معنای ایمان من است

کی به آرامی صدایم می کنی

                                         از غم دوری رهایم می کنی

ای که در عشق و صداقت نوبری

                                    کی مرا با خود از اینجا می بری

                                                                   D.M

خوشتیپی

اینم یه پسر خوش تیپ . البته اگر تعریف نباشه :

اینم چند تا اهنگ توپ از فرزاد فرزین ===>

شراره

سالی

به یاد استاد

Remix


زردشت ؛ کهن دین ما

 جایزه                                                            جایزه 

       

       ۲۰ ساعت اینترنت مجانی در قبال ترجمه متن  زیر. با ترجمه متن

       زیر و فرستادن آن به قسمت نظرات همراه با آدرس میل خود برنده

                             ۲۰ ساعت اینترنت باشید .


مَس و وَه و فیروزگرباد مینوی مهر ایران داور هزارگوش بیوَرچشم راست راست داور تیژ تیژ داور.

 

 هوخشتروتمائه با اَدخشترم اهمد هِیَد ایبی دده مهه چا چیش مهه چا هوان مهه چا هید مزدائه اهورائه اشا اچا    دهشتائه .

 

 آئدید ماانکهم روخشنه تافه یه اِته مشته اُر وره نام زیره گونه نام زره میم فیته زماده اُزُخشش ینته .

 

 مَرژدکم سرایو دره غیم یزه میده .

 

 ینگهی هاتام آئد یسنه فیته و نگهو مزدااهورا - ویتا اشاد هچا یا اِنگهام چا تا سچا یزه میده .

                                            

استاد گلپا

 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست  

                                                          حرم و دیر یکیست صبحه و پیمانه یکیست


این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست

                                                           گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
               

                                                         موفق باشید.


EBRU

 

Söz - Müzik: Ersay Üner

Seni Seviyorum دوستت دارم
Seni benden almaya senin de gücün yetmez کاري از دست تو بر نمياد تا نذاري منو از تو بگيرن
Şu yaralı kalbime benim de sözüm geçmez اين دل شکسته من هيچ حرفي را قبول نميکنه
Anlamasanda beni,dinlemesende olur و منو بي احساس به حساب بيار و حرف دل منو گوش نکن
Başkasını sevemem به غير از تو کسي را دوست ندارم
yapma gülüm ne olur چی میشه این کار رو انجام ندی گلم
Anılar kilitlemiş sana زمانها متعلق به تو هستن
Resimler delil gibi bana عکسها هم دلیل هستن همانند خود من
Allah'ım da şahit buna خداي من ناظر اينه
Gel içimden seni alsana بيا که از درون فقط تو را ميخوام
Kolaysa sen unutsana نميخوام آسون فراموشم کني
Yazıklar olsun bana, افسوس ها هم برای من باشه
Seviyorum,seviyorum seni çok دوستت دارم . خيلي دوستت دارم


 

EBRU joon


    «ابرو گوندش» 12 اکتبر 1974 در استانبول به دنيا اومد .ابرو به عنوان یک فروشند ه در یک فروشگاه لباس کار می کرد تو همون سال ها چند تا از مشتریها که صدای ابرو رو شنیده بودن فهميدن که صدای ابرو قشنگه و اون رو به Neshe Demirket ( شرکت موزيک ) بردن  و خواستن صداي اون رو به عنوان يک صداي خوب و زيبا به همه اعلام کنن . اون شرکت چون اون زمان هنوز تشکيل نشده بود براي اينکه صداي ابرو رو ضبطش کنن ابرو رو به دست آقای Selchul Teki و یکی از مشتری ها سپردن . و ابرو هم با اين 2 آدم معروف موزيک اون زمان همکاری کرد قبل از اينکه ابرو آلبومی بده بیرون و معروف بشه براي اينکه بتونه رو صحنه خوب کار کنه و به صحنه عادت کنه به نزد خانم امل سایین رفت و پیش اون کار کرد . خواننده زيبا در مدّت زمان کوتاهی براي اينکه آلبوم بده بيرون شروع به کار کرد.                                   

     سال 1993 آلبوم اوّلش به نام
Tanri Misafiri (مسافر الهی) در دنياي موزيک محشری به پا کرد صاحبان شرکت موزيکی که ابرو اونجا بود با اين آلبوم ميليونها پول در آوردن که ابرو با اين آلبومش چند تا جايزه گرفت . سال 1994 در کانال Keral به عنوان بهترين خواننده زن انتخاب شد و تا 3 سال جايزه رو گرفت .                                                                                                 

     ابرو بلافاصله بعد از اوّلين آلبومش دوّمين آلبومش رو به نام
Tatli Bela (عشق شيرين) شروع به ساختن کرد و بعد از چند وقت که آماده شد اون رو پخش کرد خواننده جوان تو اين آلبوم آهنگ های رمانتيک خوند .                                                                                                         

     آلبومه سوّمش سال 1995 به اسم
Ben Daha Buyumedim (من هنوز بزرگ نشدم) پخش شد تو اين آلبوم آهنگ های Firtinalar (طوفان ها) و Chok Mu Gordunuz (آيا شادابی را برای من زياد دانستی؟) عصیان ميکنه اين آلبومه ابرو سرآغاز دوستي ابرو با سردار اورتاچ بود .                                         

     چهارمين آلبومش به اسم
Kurtlar Sufrasi (سفره گرگها) بيرون اومد در اين ميان پيشنهاد بازيگری به ابرو مي شد و اون تو سريال هایی که اسم آلبومش رو داشتن به عنوان نقش اوّل بازی مي کرد .           

     بعد از 2 سال فاصله ساله 1998 آلبومه
Sen Allahin Bir Lutfusun (تو لطفی از جانب خداوند هستی) به همکاريه ... به بازار موزيک مياد آهنگ 12 در اين آلبوم به طرز و روش خوده ابرو بوده .                     

     ابرو سال 2000 با 1 آلبوم خيلی جديدی ظاهر شد به اسم
Don Ne Olur (برگرد چی ميشه ؟). وقتی داشت توي استوديو ميخوند جلويه فيلمبردارا خونريزي مغزی مي کنه و به زمین میوفته بد از اينکه مدّتی در بيمارستان بود يک مدّته طولانی استراحت کرد و مجبور شد از طرفداراش دور بمونه. طرفداراش براي اينکه نسبت به ابرو ابراز علاقه کنن با خريدن آلبوم Don Ne Olur اون سال بالاترين رکورده خريد آلبوم در ترکیه رو رقم زدن .                                                                                               

     توي اين آلبوم که کارگردان اون آقای تاريک آقانسی بود آهنگ هایی از آهنگسازانه جوانه اون سال بود آهنگه
Hata (خطا) که مال Sezen Aksu بود در اين آلبوم جای گرفته بود توي اين آلبوم 1 سورپريز هم بود که آهنگ Deli Deli (مجنون مجنون ) بود که آهنگه بچه ها بود بعد از يک استراحت طولانی شبه 11 مارس 2000 در مرکز Bestenci کنسرتی اجرا کرد که پول اين کنسرت رو به بيمارستان بخشيد .               

     بعد از اون هم در سال 2001 آلبوم جدیدش رو به اسم
Ahdim Olsun به بازار عرضه کرد که خیلی این آلبوم زیبا هست و به خاطر کلیپهای زیادی که این آلبوم داشت خیلی ها رو به خودش جذب کرد .           

     بعد از اون یک سال استراحت کرد و در پایان سال 2003 آلبوم جدید خودش رو به نام
Şahane (شاهانه)عرضه کرد که در این آلبوم حرف های نگفته خودش رو گفته در این آلبوم آهنگی به نام Alev Alev هست که ابرو این آلبوم رو با این آهنگ تبلیغ کرد . بهترین آهنگ این آلبوم هم از نظر معنی آهنگ Ben Insan Değilim (من انسان نیستم؟) هست .                                                                        

     بعد از آلبوم شاهانه که بسیار زیبا بود در آخر سال 2004 هم آلبوم
Bize de Bu Yakisir رو عرضه کرد که در ترکیه رتبه سوم رو به دست آورد . این آلبوم 13 تا آهنگ زیبا داره که کل آهنگ های ابرو تا سال 2004 به 112 آهنگ رسیده .

دمو های زیبا

سلام

 

Love Song

I Love You

Love You

My Love

I Love You

Night Of Love

I Love You

Love Note

Love With You

Love With You

Royal Love

Love Blessing

Loves Me

Love Serenade

I Love You

Sea Of Love

The 4 Loves

Gifts Of Love

I Love You

Sweet Love

SCROLL DOWN TO EMAIL GREETINGS & SEND A COPY TO YOURSELF

همه چی  جات

 

 اینم به شوخی جالب با عکس جناب بوش ==> www.andyfoulds.co.uk/amusement/bushv2.htm


آهنگ سریال شبهای برره ===>  http://www.milaadesign.com/barareh.html


حتما بروید و ببینید و با امکانات آن آشنا شوید:  www.samansoftwar.com

 


اهنگ تیتراژ آغازین سریال متهم گریخت از آقای امیر حسین مدرس ....

Download Hot Song 

نیایش

خدايا سپاس مي گويم تورا که مرا زيبا آفريدي و راه زيبا زندگي کردن را به من آموختي !!!

خدايا ، خداوندا تنها تو براي من ماندي ، اگر تو حامي من نباشي زندگي با تمام زيباييهاي درونش براي من ميسر نخواهد بود !

پروردگار من تو چه موجودي هستي ، تو من را به خاطر خودم دوست داري اما من تو را به خاطر نياز هايم مي پرستم ...!

خداي خوب من ، خيلي شرمنده ام.......خيلي......!

چه بگويم خدا ، اعمال زشتم همه نمايانگر سپاسگزاري من نسبت به درگاه توست...

خدايا مي دونم بدم ، مي دونم حق بندگي تو را نتوانستم ادا کنم ، مي دونم با گناهانم فقط آزارت مي دهم ، مي دونم ؟؟! اينا همه رو مي دونم ، ولي........

                                                                     


         


 

نفرین نامه

 

شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی     هم بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی

ننگت باد ای دست من          ای هرزه گرد بی نبض 

کان سر سپرده ات را         بی یار و یاور کردی

 

 

ای تکیه داده بر من            ای سر سپرده بانو

با این نادرویشی ها           آخر چرا سر کردی


جوک (جمله سازی ترکها)

 

به تركه ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!

 

به تركه ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!

 

به تركه ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!

 

به تركه ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال  شماه كه سوار   بنزين!

به تركه ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

 

به تركه ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم    توكيو؟!

 

به تركه ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

 

به تركه ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟

 

به تركه ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن!

 

به تركه ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!

 

به تركه ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ ميگه: زنبور خره، گاو منه!

 

به تركه ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف (mobile set is off)!!!

 

به تركه ميگن: با «سي‌دي» جمله بساز، ميگه: چُسيدي!

 

به تركه ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!

 

به تركه ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!

 

به تركه ميگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!

 

به تركه ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد!

 

به تركه ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور    ميشم!

 

به تركه ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي

 

به تركه ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.

 

به تركه ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!

 

به تركه ميگن: با «كشاورز» جمله بساز،‌ ميگه: كس ‌كشا ورزش كنيد!

 

به تركه ميگن: با «كشور» جمله بساز،‌ ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!

 

به تركه ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيشميشي؟

 

به تركه ميگن: با «گوهر» يك جمله بساز، گفت: توي گو، هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.

 

به تركه ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!

 

به تركه ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!

 

به تركه ميگن: با «مايلي كهن» جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم؟!

 

به تركه ميگن: با «مترو» جمله بساز. ميگه: اصلا سوالتون غلطه! شما بايد بگين مترو ببر، مترو بيار، مترو بكش ولي متروچيه نداريم!

 

به تركه ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه

 

به تركه ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه

 

به تركه ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.

 

به تركه ميگن: با «مينا و تينا» جمله بساز. ميگه: مامانم اينا با باباتينا رفتن   شمال!

 

به تركه ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم‌اينا رفتيم بيرون!

 

به تركه ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!

 

به تركه ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه‌هاي تيم ملي واقعا زحمت مي‌كشند، نخسوزن علي دايي!

 

به تركه ميگن: با «نمونه» يك جمله بساز، گفت: اين كه مي بينين سرمونه، اين پاهامونه ، اينم كونمونه.

 

به تركه ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!

 

به تركه ميگن با اش چمله بساز ميگه محمدي اش صلوات

 

به ترکه ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس   گرفتیم!!!

 

به ترکه ميگن با لجن جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!

                               امیدوارم لذت برده باشید

عشق ناگفتنی

   

  با طمئنينه بيا برسرقبرم كه هنوز               

                                                دلم ازشوق صداي قدمت مي لرزد

  پاي خود برسرقبرم بگذاروبگذر              

                                               كه به زيرقدمت خاك شدن مي ارزد

                    بگوآن روزكه چشمم به در و راه توبود    

                     چه خطايي چه گناهي زدل من سرزد

 كه هواي دل عاشق به دوچشم سيهت        

                                                به يكي لحظه زقابت به نگاهي پرزد

 توبگو اين دل عاشق بجز ازكلبه تو              

                                                به كدامين دل بي كلبه بي در،زد

 

ما كه مُرديم زدست دل عاشق كشت اي

                    پادشاهي كه دل ما به سرايش پر زد

شادمهر عزیز

 دانلود موزیک شادمهر ( محال )

 

 

DOWNLOAD

اینم آهنگ جدید شادمهر :

   آغوش را اینجا دانلود کنید

سلام . قابل توجهاونهایی که این آهنگ ها را دانلود می کنند : بدونن که این آهنگ تصویری هست . امید وارم  خوشتون بیاد .

 


ترک اعتیاد



متن سخنانم در گردهمایی سالانهء سازمان !SHARE را با شما در میان می گذارم:

"با سلام و تشکر از سازمان !SHARE،

از دیدگاه من مواد مخدر یکی از ویران کننده ترین و خطرناک ترین اسلحه ها و بزرگترین مشکل جامعهء بشری است، که هیج مرز و بومی نمی شناسد و به اعتقاد من اعتیاد مادر آسیب های اجتماعی می باشد. چرا که زمینهء آمادگی به درگیر شدن و تخریب دیگر آسیب ها، مثل افسردگی، طلاق، دختران فراری، فقر، فحشا، خودکشی، کودکان خیابانی و مشکل پناهندگی را تشدید می کند و هیج انسانی در این کرهء خاکی از هیولای اعتیاد و یا اثرات آن مصون نمی باشد.

با اینکه می دانید مسئلهء مواد مخدر در دنیا تابع ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است، و تحلیل گران درآمد حاصله از آن را با نفت و اسلحه در یک ردیف می دانند. ما نه فقط از بیان و گفتن واقعیات جامعه می ترسیم، از شنیدن آن نیز وحشت می کنیم.

اعتیاد، ایدز و دیگر آسیب ها واقعیت جامعهء ماست، که می تواند حقیقت نداشته باشد، ولی فاجعه زمانی اتفاق می افتد که ما آنرا انکار کنیم.
بیاییم قبل از رشد بیشتر این فجایع با انقلابی که نیاز به اعتقاد و همدلی تمام افراد جامعه دارد، با همکاری و دعوت از تمام سازمان های فعال دور دنیا، بدور از مسائل سیاسی و مذهبی، با سم زدائی نه فقط مواد مخدر، بلکه سم زدائی فکری، تعصب، انکار، توهم و وحشت، در کنار هم به مبارزه با این هیولای اجتماعی که انسانها را اسیر خود می کند و آزادی شان را می گیرد، مبارزه کنیم.

من مدت 27 سال است که از سرزمین زیبا و ثروتمند خود، چه از نظر مادی و چه معنوی، به اینجا کوچ کرده ام. متأسفانه بی توجهی، ناآگاهی و پنهانکاری مسئولین، و از طرفی بخاطر ساختار سیاسی مملکتم، آمار رشد اعتیاد در این 27 سال از 3% به 63% رسیده، و طبق آخرین آمار بیش از 32 میلیون نفر از 70 میلیون جمعیت کشورم درگیر بیماری اعتیاد هستند، که رشد آن 3 برابر رشد جمعیت است. به نظر من، اگر سازمان های بین المللی و حقوق بشر توجه و اقدامی قاطعانه در این مورد نکنند، این بیماری همچنان به پیشرفت خود در جهت نابودی جامعه ادامه خواهد داد و گریبان نسل های آینده را نیز خواهد گرفت.

یکی دیگر از آسیب هایی که کشورهای دنیا را تهدید میکند که ما هم به نوعی درد و رنج آن را لمس کرده ایم، هجوم پناهندگانی است که خواسته یا ناخواسته کشورشان را ترک کرده اند. از سرزمین من سالی بیش از 190 هزار نفر به کشورهای مختلف پناهنده می شوند و نقض کنوانسیون ژنو 1951 از طرف دولت ها باعث گردیده که فرزندان پناهندگان در معرض آسیب هایی مثل افسردگی، فرار از خانه و اعتیاد قرار گیرند.

چون اعتیاد یک بیماری تکرار، انکار و پنهانکاری است، و آنهایی که از این بیماری درد و رنج می کشند، و زندگی می کنند تا بسوزند و می سوزند تا زندگی کنند، ما می بایست با آگاهی دادن و با پیام امید و پیشگیری برای فرزندان آینده، پلی باشیم که کارسازترین و با صرفه ترین راه مبارزه است.
با استفاده از نقش رسانه های همگانی، نه بصورت مقطعی و موقت بلکه بطور مرتب و تکرار پیام رسانی، چهرهء واقعی این بیماری را برای مردم آشکار کنیم.

ماهیت حرفهء اصلی من در برگیرندهء سفرهای متعدد به دور دنیاست. از این رو تصمیم گرفتم این موقعیت برای اشاعهء پیام امید، آگاهی و راهکارهای پیشگیری را با برگزاری سمینارها، و با دعوت از متخصصین در همهء زمینه ها فراهم کنم. در این راستا، مدت 3 سال است که از طریق برنامه های آموزشی که از رادیو و تلویزیون های سراسری پخش می گردد، با استفاده از سه اصول آگاهی رسانی، مبارزه و پیشگیری، به مبارزه با آسیب هایی که بخصوص جوانان و نسل آینده را گریبانگیر است، بعد گسترده تری بدهم.

حاصل تجربهء سفرهای حرفه ای من رسیدن به این اصل دردناک است که نه تنها هموطنانم در داخل، بلکه اکثر آنان که درد و رنج پناهندگی را در سراسر دنیا منجمله در کشورهایی که خود مدعی حقوق بشرند، می کشند، از آسیب های اجتماعی مصون نیستند، و این نیاز مبرم به توجه سازمان حقوق بشر را تشدید می کند.

در اینجا مایلم طرحی را پیشنهاد کنم که بر اساس آن سازمانی بین المللی برای مبارزه ای علمی و سازنده با بیماری اعتیاد در سطحی جهانی تأسیس گردد، و هنرمندانی که خود را در مقابل جامعه و بشریت مسئول می دانند، با بهره گیری از رابطهء عاطفی و عشق بین هنر و هنرمند و مردم، در راه آگاهی، مبارزه و پیشگیری از این درد و رنج خانمان سوز جهانی همصدا شوند، و در کنار هم با همدلی در این هدف مقدس همگام باشند.

با سپاس و تشکر مجدد."

برای تو و من

برای تو
اگر  از ظلمت  ره  می ترسی

                                             چلچراغ  نگهم  را  به  تو  خواهم  بخشید

روشنا یهای  تنم را  که  نشان  سحرند به  تو  خواهم  بخشید

اگر از  دوری ره می ترسی

                            دستهایم   را  که  پلی بر  روی  زمان می بندند

                                                                     به  تو  خواهم بخشید

اگر  از  تنگی  چشم  دگران  ، اگر  از  حرف  کسان  می ترسی

                                      من  جدا  از  دگران  به  تو   خواهم  پیوست

خویشتن  را  در  تو  گم  خواهم  کرد

               و  اگرترس  تو  از  خویشتن  است               

                  من  تو  را  در  رگ  و  هستی خویش ، در  همه ی ذرات وجودم

    که  پر  از  خواهش  توست

                              محو  و  گم  خواهم  کرد

من  وفا  و  تمامی  دل  عاشق  خود  را  بی  بهانه

                                                                     به  تو  خواهم  بخشید

تا  تو  از  من  باشی

                                       تو  بیا

تو  بیا،که  اگر  آمدنت  دیر   شود

                                و  اگر  آمدنت  قصهی  پوچی  باشد

من    تو  را  ای  همه  خوبی !

                                        تا  دم  مرگ  نخواهم   بخشید.

 

فرهنگ عاشورا

 

سلام به تمامی دوستان . این فرهنگ پاسخگوی تمامی سوالات شما در صحرای کربلاست که با گذشت هر دو روز آپدیت می شود امید وارم که مورد توجه قرار گیرد .


 آداب زيارت

تشرف به ديدار امام معصوم«ع»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگامزيارت قبور ائمه«ع»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مىكند.رعايتطهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10)

زيارت قبر سيد الشهدا«ع»آداب ويژهترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجتخواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب«دروس»،چهارده آداب براى زيارت مىشمارد كهخلاصه آنها چنين است:

اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدندوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدنسوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختنچهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادنسپس به بالاى سر رفتنپنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتنششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندنهفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجتخواستنهشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردننهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناهدهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردنيازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندندوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودنسيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزونتر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدنچهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمانرسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مىآورد و سازندگى زيارت را افزونمىسازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهرهورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13)

 

آداب وعظ و منبر

اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مىكنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مىشمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخنتاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.

بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كسنيست و صلاحيتها و شرايطى مىطلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بودهاند،همواره چهكتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينهها پرداختهاند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص»را پله اول منبر و«صدق»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان«مهالكعظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:

1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن4-عمل نكردن روضه خوان به گفتههايى كه خود نقل مىكند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغدر مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقتدر نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمىدارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهىصريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلماتبليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردنمجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليتآن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايتمضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادنسخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن بهگفتهها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مىكند كه:

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند گوئيا باور نمىدارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند (15)

خون او تفسير اين اسرار كرد ملت‏خوابيده را بيدار كرد (9)

اولین اشتراک

اولین ماه رمضان مشترک
دیروز یکی از بهترین و قشنگترین روزهای زندگی من بود خورشید عزیزم منو به اولین افطاری مشترکمون دعوت کرده بود  هرگز انتظار چنین کاری رو نداشتم با هم رفتیم

          بوف  بوف1

                   من اونجا طعم بزرگترین خوشمزه ترین   پیتزای زندگیمو چشیدم !!!

 شاید فکر شو هم نمی تونستم بکنم که اینقدر به من خوش بگذره دیشب کلی از اولین هامون و رو تجربه کردم اولین ماه رمضان  اولین شبی که با هم بیرون شام خوردیم اولین پیتزای خانواده  اما بعد از افطار حرکت به سوی پارک آرزوهامون جایی که اولین بار دست هم و گرفتیم و برای اولین بار برای همدیگه شدیم پارکی که از همه رازها و قولها و حرفها و آرزوهای بزرگ ما خبر داره پارک..............

                                       پارک آرزوها

                      به امید روزی که در این بلاگ عکس از سه نفریمون بذاریم ......

                                    آرزو

دلم
باز خواب بودی زنگ زدو پروندمت

و با بد اخلاقی گفتی آدم تو خواب ناراحت نیست

دیگه زیاد بهت نمی زنگم

شایدم تو منو لوس خودت کردی که همیشه نرم می خوام بحرفی

 

من از بی کسی های بی انتها

میان  حریقی  ز  هذیان و  تب

به دنبال دستی پر  از سادگی

تو  را یافتم  در  نفسها ی شب

برای  عبور  از  دل  بی کسی

شدی تکیه گاهم ، شدی مرهمم

تو را خواستم ، شک نکردم  به  عشق

اگرچه پر از آیه های  غمم

غریبی  مکن با من شب  زده

مرا با خودت تا  به  رویا ببر

کمک  کن  که بگذارم  این  بغض  را

کنارت ،  برای ابد پشت  سر

زمانی  که  غمگین ترین  می شوم

پر  از  بی  پناهی  شبیه  غروب

برایم  تویی  فرصت  زندگی

تویی  بهترین  فصل  یلدای  خوب

برای  بریده  نفس های  من

برای قدم های  لرزان  من

تویی  فاتح  مرز  دلواپسی

تویی  حرف آغاز  و پایان  من


شکست قلب

موضوع: شکستن دل کلاغ

زمان:          ۱۵/۷/۸۴

مکان: تو ماشین امید جلوی چشم دوستم

شرح حادثه: هر زمان آقا کلاغه عصبی و کلافه بود اگه چیزی بگه به خورشید خانموش (به عبارتی سرکوفت بزنه)نه تنها یک جواب گنده تر میخوره ( به عبارتی تو دهنی) آخر سر هم کلاغه از حرفش پشیمون میشه و به غلط کردن میافته

توضیحات: شب به اتهام دروغگویی محکوم شدم